گروه جغرافیا، دانشکده الهیات و زبان های خارجی، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران
10.22059/jtcp.2026.415158.670557
چکیده
مقدمه و هدف: گسترش سکونتگاههای غیررسمی در کلانشهرهایی مانند مشهد، چالشهای جدی در تأمین زیرساختهای پایه ایجاد کرده است. این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل منطقهای فضایی کنشهای جمعی در تأمین زیرساختهای محلی در سکونتگاههای غیررسمی مشهد (مطالعه موردی: محله خواجهربیع) انجام شد.
روش پژوهش: روش تحقیق از نوع آمیخته (کمی–کیفی) با طرح اکتشافی متوالی بود. در بخش کمی، ۳۷۰ پرسشنامه با استفاده از نمونهگیری طبقهای (طبقهبندی شده) و به صورت تصادفی سیستماتیک توزیع و تحلیل گردید. در بخش کیفی، ۱۵ مصاحبه نیمهساختاریافته با فعالان محلی، معتمدان و ساکنان دارای سابقه مشارکت زیرساختی انجام شد.
یافته ها: یافتهها نشان داد کنشهای جمعی تأمین زیرساخت در محله خواجهربیع از سه منطق فضایی متمایز پیروی میکند: منطق واکنشی موضعی (۳۳.۸ درصد نمونه)، منطق مرکز–شعاعی (۲۹.۴ درصد) و منطق پراکنده یا تکهتکه (۳۶.۸ درصد). منطق مرکز–شعاعی که عمدتاً حول گرههای اجتماعی مانند مساجد و حسینیهها شکل گرفته بود، با سرمایه اجتماعی (β =0/43) و امنیت ادراکشده مالکیت (β =0/29) بهعنوان قویترین پیشبینیکنندهها همراه بود. مدل رگرسیونی توانست ۵۱ درصد از واریانس کنش زیرساختی را تبیین کند (R²=0.51 (. تحلیل کیفی، مکانیسم تبدیل انزوای فضایی به شکست کنش جمعی را در لبههای محله آشکار ساخت؛ مکانیسمی که از کاهش قابلیت همسایگی تا تضعیف اعتماد، افزایش فردگرایی و بازتولید منطق پراکنده امتداد مییابد.
نتیجه گیری: نتایج نشان میدهند که تأمین زیرساخت در سکونتگاههای غیررسمی، صرفاً پاسخی به کمبود خدمات نیست، بلکه بازتاب تعامل پیچیده میان ساختار اجتماعی، امنیت نهادی و سازمان فضایی محله است. بنابراین، سیاستگذاران شهری باید به جای تحمیل راهحلهای از بالا به پایین، از گرههای اجتماعی موجود بهعنوان کانالهای اصلی برنامهریزی زیرساختی استفاده کنند. همچنین مداخله هدفمند در لبههای محله با اولویت بهبود دسترسی فیزیکی و اتصال به گرههای اجتماعی ضروری است.